الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
760
إحياء علوم الدين ( فارسى )
حور و وِلدان « 41 » و نعيم مقيم و ملك دايم آن نگرد . پس همچنين طريق فكرت كه بدان علمها طلبيده شود كه حالهاى محبوب يا تنزه از صفات مذموم بار آرد . و در هر يكى از اين حالها كتابى مفرد ياد كرديم كه بدان بر تحصيل فكرت استعانت كرده شود . اما در ياد كردن مجامع آن هيچ چيزى سودمندتر از خواندن قرآن با تفكر يافته نشود . چه او جامع مقامات و احوال است و در او شفاى عالميان است ، چه در آن چيزى است كه خوف و رجا و صبر و شكر و محبت و شوق و ديگر حالها بار آرد ، و در آن چيزى است كه از صفتهاى مذموم باز دارد . پس بايد كه بنده آن را بخواند ، و آيتى را كه محتاج باشد به تفكر در آن بارها باز گرداند ، اگر چه صد بار باشد ، چه قرائت يك آيت با تفكر و فهم به از ختمى به غير تدبر و تفهم باشد . و در آن تأمل و توقف كند اگر چه همهء شب باشد . چه زير هر كلمهاى از آن سرهاى نامحصور است ، و بر آن واقف نتوان شد مگر به فكرت دقيق از صفاى دل پس از صدق معاملت . و همچنين مطالعهء اخبار پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - چه او سخنان جامع يافته بود « 42 » ، و هر كلمهاى از كلمات او دريايى است از درياى حكمت ، اگر عالم آن را تأمل كند ، چنان كه حق تأمل آن باشد ، نظر او در آن همه عمر او منقطع نگردد . و شرح آحاد آيات و اخبار دراز شود . پس بنگر در قول او - عليه السلام : انّ روح القدس نفث في روعي أحبب ما أحببت فانّك مفارقه و عش ما شئت فانّك ميّت و اعمل ما شئت فانّك مجزىّ به ، اى ، بدرستى كه جبرئيل در دل من دميد كه دوست دار آن را كه دوست دارى كه تو از او جدا شوندهاى ، و بزى آن چه خواهى زيى كه تو مردنىاى ، و بكن آن چه خواهى كرد كه تو را بدان پاداش دهند . و اين كلمات [ 567 ] حكمتهاى اولين و آخرين را جامع است و تأمل كنندگان را در آن همه عمر بسنده است ، چه اگر بر معانى آن واقف شوند و بر دلهاشان غالب گردد ، غلبهء يقين ، هر آينه ايشان را مستغرق گرداند ، و ميان ايشان و ميان التفات به دنيا به كليت حايل شود . و اين است طريق فكر در « علوم معامله » و صفات بنده از آن روى كه آن نزديك خداى محبوب است يا مكروه . و مبتدى بايد كه وقت او در اين فكرت مستغرق شود تا دل خود به اخلاق ستوده و مقامات شريف معمور كند ، و ظاهر و باطن او را از مكاره منزه دارد . و بايد كه بداند كه اين با آن كه فاضلتر از ديگر عبادات است غايت مطلب نيست ، بلكه مشغول آن محجوب باشد از مطلب صدّيقان و آن تنعم است به فكرت در جلال و جمال حق تعالى ، و مستغرق شدن دل بدان كه از نفس خود فانى شود ، اى ، نفس خود و احوال و مقامات و صفات او را فراموش كند . پس همّ او در محبوب مستغرق باشد ، چون عاشق مولع در حال ديدن معشوق ، چه او نپردازد كه در احوال و اوصاف نفس خود نگرد ، بلكه چون مبهوت غافل از نفس خود بماند ، و آن نهايت لذت
--> ( 41 ) وِلدان ( ج وليد ) ، پسران ، كودكان . ( 42 ) حاشيهء نسخهء قاهره : چه او را سخنان جامع داده شده بود .